شرح حالی مختصر
اگه قرار باشه از اوضاع اين روزا بگم و بنويسم، كه البته اين وبلاگم برا نوشتن همين شرح احوالات درست شده، بايد تيتروار چندتا مطلب رو بگم.
اول اينكه امتحان ارشد رو شنبه ي پيش، بيست و سه ي ارديبهشت به سلامتي از سر وا كرديم و يه بار از بارامون كم شد. جالب اينكه تازه سر جلسه بود كه فهميدم امتحانش تشريحي يا همون عملي هم داره. امتحان عمليشم نوشتن يه نمايشنامه بود و توصيف يه اتفاق. خودكاري گير آوردم و يه چيزايي نوشتم. دلم روشنه كه قبول مي شم. البته خيلي هم بستگي به دوستان ديگم داره كه ببينم اونا چيكار كردن. شايد بهتر نوشته باشن. القصه كه يكي از كارها كم شد و همينشم خيلي خوبه.
دوم فرصتي شد كه سري بزنم به نمايشگاه يا همان فروشگاه كتاب و حدود صدتوني كتاب بخرم و چندتا از دوستا رو ببينم. چندتا از بچه هاي شهرستان ادب، انشارات هزاره ي ققنوس، آقاي نورآبادي و حامد اشرفي. البته فرصتي هم نشد كه خيلي هاي ديگه رو ببينم، مثل ايمان مطهري و مجيد اسطيري و ...
سوم يه داستان كوتاه بود كه تو همين يه هفته فرصت تمومش كردم. حدود پنج هزار كلمه است و زياد هم نميشه گفت كوتاه. همين بود كه یه هفته وقتم رو گرفت. اما به دلم نشست و انشاءالله اداي ديني باشه به مادر شهدا.
چهارم و شايد از همه مهمتر ارسال رمان و گرفتن جوابه. يه هفته ده روز وقت لازمه كه رمان رو يه پرداخت بزنم. البته ده روز مداوم كه پرت كار ديگه نشم. دنبال همون فرصتم. توي برنامه ي خودم كه قبل از بيست خرداد بايد كار رمان تموم بشه و تحويل بدم. تا يار سر كدام داشته باشد.
باقي شماره ها كه خرده ريزه تر هستند و كم اهميت تر، شامل جمع كردن دستاناي پراكنده و مجموع كردنشونه و سر و سامون دادن به طرحهاي فيلمنامه و ديدن فيلمايي كه تو نوبتن می شه. که به شرط بقا توی برنامه اند.
خدا عاقبت به خيري رو نصيبمون كنه.
